تولد ماماما
جمعه گذشته ٤/١١/٩٢ برای ماماما جون یک تولد خیلی کوچیک گرفتیم و منظور فقط دور هم بودن ، بود و اما آیلا عاشق کیک و شمع و فوت کردن و تولد تولد گفتنه . از دو روز پیش به من می گفت هدیه ماماما رو نمی دیم .
و این هم دخملی و کیک ماماما
ببین چه ذوق و شوقی داره

آماده برای بریدن کیک

نه معلومه خیلی خوشمزه هست که خندان شدی . دهن رو ببین چقدر باز شده

مثل اینکه داره عمل جراحی می کنه چنان با دقت تو بحرش رفته

لب و لوچه اش رو ببین چه خبره

این توت فرنگی که ملاحظه می شه فکر کنم آیلا از اول روش حساب باز کرده بود چون سهم همه رو که قسمت کردم یکهو برگشت گفت اونهم مال من نوش جونت . تازه به من می گه اون سبزهاشم بکن
ولی کیک معلومه خوشمزه هست چون تا مچش تو دهنش هست

دست درازی موقوف

وای وای کار خطرناکه با کبریت بازی کردن . خانمی دلش می خواست خودش باز شمع ها رو روشن کنه وای وای


تولد ماماما
